گله هایم همگی بغض شد و بلعیدم
ریشه وقتی ز دل خاک بیاید بیرون
بند بادی ست... تو آن بادی و من هم بیدم
زلف بر باد مده یاد سرم می آید...
سالیانی که سر شانه ی تو خوابیدم
پشت من گرم به لبخند ملیحت بوده
سیب وقتی که به اصرار لبت می چیدم
تو کویری که ترک خورده دلت یک قرن است...
ابر باران شدم و روی تنت باریدم
رقص تو روی تنم داد به بادم اما...
تبرم بودی و یک عمر تو را بخشیدم
م.ر.اجل
برچسب:
نویسنده: شیدا یوسفی