خرید بک لینک
چی اومد سر خاطراتت بگو

یه گوشه نشستم کنار خودم

تو رفتی نفهمیدم اصلا چی شد

که یک دفعه اینطور شاعر شدم

بذار دستتو حس کنم رو سرم

بمون توی خونه به جنگم نرو

چقد سهمم از بودنت کم شده

بمون خاطرات قشنگم! نرو

هوایی شدم با ترانه هنوز...

با شعر قدیمیم حظ می کنی؟

یه دیوان تازه بگم، شالتو...

با دیوان شعرم عوض می کنی؟

بخند و برو زنگ توی صدات...

ولی تا قیامت توی خونه مه

بذار تا خیالت رو راحت کنم

غم و شعر و تنهایی تو خونمه

بذار دق کنم کنج دیوار بغض

دوباره به یادت قلم می زنم

توی کوچه های قدیمی شهر

کنار خیالت قدم می زنم...

م.ر(اجل)

برچسب: نویسنده: شیدا یوسفی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:38

صفحه بندی