
خلوت این ترانه ها بسمه که اسمتو تو ذهن من حک کنه پیرهن پاره مو خودم می دوزم مبادا به شما کسی شک کنه به اون کسی که همدم شباته می خوام نگاه ماهتو پس بدم می خوام همیشه شاعرت بشم که... تقاص اشتباهتو پس بدم برام یقین شده خدا واسه من تنهایی رو داره رقم می زنه "مرد برای هضم دلتنگیاش... گریه نمی کنه قدم می زنه" قلب زبون نفهم بی منطقم این دیگه انتظار آخرش بود دلم غلط کرده که عاشق بشه این دفعه دیگه بار آخرش بود هنوز کنار دفترم نشستم که فکر و شعر تو عذابم بده شاعری که یه پاش بهشت زهراست حق داره که بوی گلابم بده شاعر که حوصله نداشته باشه ترانه گو می شه غزل نمی گه همه می گن ...
ادامه مطلب